زخمه ی خلقان به قلم لیلا مرادی
پارت هشتاد و هشتم :
مثل برقگرفتهها به طرفش چرخید. داشت خطرناک میشد. حرفهایش قشنگ بود، ولی برای اوی بال و پر شکسته به درد نمیخورد. در شرایطش بود تا بفهمد چه حالی دارد؟ فکر میکرد به همین آسانی است؟ آخ که گفتن این حرفها در عمل سختتر از حد تصور بود. نباید همچین انتظاری از او داشته باشد. اشکهایش را پاک کرد و آب بینیاش را بالا کشید.
- دیگه بسه. تو آدم عاقلی هستی، این عشق رو باید فراموش کنی... .
مک
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لیلا مرادی | نویسنده رمان
باید بهش حق داد امیرعلی هم احساس داره و به مغزش هم خطور نمیکرد زندگیش دستخوش تغییر شه. همین اشتباهاته که باید ازش درس گرفت. مرسی گلم.
۱۱ ماه پیشهدی
1این دیگه چه مرد مومن و عاقلیه؟ رفته دنبال زن شوهردار😒
۱۱ ماه پیش
لیلا مرادی | نویسنده رمان
مومن و بیایمان نداریم جانا، آدمها توی موقعیتهای مختلف رفتار مشابهای ندارن، امیرعلی هم فکر نمیکرد زندگیش رو به راحتی از دست بده و حالا فکرش درست کار نمیکنه. سپاس از نگاه زیبات عزیزدلم
۱۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فاطمه
2از امیرعلی انتظار همچین حرکتی نداشتیم